دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند

نکند سیاهکاری که به آفتاب ماند

نه ز پای می نشیند نه قرار می پذیرد

دل آتشین من بین که به موج آب ماند

ز شب سیه چه نالم که فروغ صبح رویت

به سپیده ی سحرگاه و به ماهتاب ماند

نفس حیات بخشت به هوای بامدادی

لب مستی آفرینت به شراب ناب ماند

نه عجب اگر به عالم اثری نماند از ما

که برآسمان نبینی اثر شهاب ماند

(رهی )از امید باطل ره آرزو چه پویی؟

که سراب زندگانی به خیال و خواب ماند...



برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 05 آذر 1392 | 20:13 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(3)

.: Weblog Themes By BlackSkin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران