آن چنان آلوده ست

عشق غمناکم با بیم زوال،

که همه زندگیم می لرزد...

چون تو را می نگرم،

مثل اینست که ازپنجره ای

تک درختم را سرشار از برگ،

در تب زرد خزان می نگرم.

مثل اینست که

تصویری را

روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم...

(فروغ فرخزاد)

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 02 مهر 1393 | 20:28 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(1)

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت،در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق،شروعی مجدد است...

با عرض سلام خدمت تمامی دوستان خوبم،

خداوند زیارت امام رضا ع رو نصیب این حقیر کرده و مدتی

نیستم و نمی تونم در خدمت دوستان خوبم باشم....

همه تون و دعا می کنم و به یاد همه هستم.

انشاالله قسمت همه بشه..آمین


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 19 شهریور 1393 | 13:38 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(7)

دل من گم شد،اگر پیدا شد

بسپارید امانات رضاع

و اگر از تپش افتاد دلم،

ببریدش به ملاقات رضاع

از رضاع خواسته ام تا شاید

بگذارد که غلامش بشوم.

همه گفتند محال است ولی

دلخوشم من به محالات رضاع...

 

(میلاد مسعود امام رضا ع بر شما مبارک)

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 15 شهریور 1393 | 17:44 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(0)

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم،

و ندایی که به من می گوید :

" گرچه شب تاریک است ،

دل قوی دار سحر نزدیک است. "

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 12 شهریور 1393 | 17:00 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(6)

دلم فـال می خواهــد …
قهــوه … تــاروت … نمی دانــم ؟!
هر چه باشـــد ،
هر چه نقـــش تــو را در این روزهـــــای بــیرنـــگ …
پــــر رنـــگ کنــــد !!!

 


برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 11 شهریور 1393 | 14:22 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(5)

با عرض سلام خدمت تمامی دوستان عزیز!شرمنده از اینکه مدتی نبودم.نت منطقه مشکل داشت.از امروز در خدمت تمامی دوستان هستم...


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 08 شهریور 1393 | 22:09 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(2)

یکی از روزها،همین که پدر وارد خانه شد،مادر از شیطنت ها و بازیگوشی های پسر کوچکشان ناله کرد و شکایت سر داد.پدر که از کار روزانه،خسته و از موضوعی ناراحت بود،فوری شلاقش را برداشت و به قصد زدن پسرش بالا برد.پسر خواست فرار کند ولی دید همه ی درها به رویش بسته است و راهی برای فرار ندارد،برای همین خودش را به سینه ی پدر چسبانید.ناگهان پدر شلاق را رها کرد و فرزندش را با یک دست محکم در آغوش گرفت و با دست دیگر،آرام موهایش را نوازش کرد...

آیا تا به حال به آغوش گرم رحمت و عطوفت خدا پناه برده و مزه ی آن را حس کرده ایم؟(فروا الی الله و لا تفروا منه)(از خشم خدا) به خدا پناه ببرید و از خدا فرار نکنید.البته که خدا بعد از این بازگشت،ابر رحمتش را بر سرمان خواهد بارید،اما وقتی خالصانه خدای مهربان را اطاعت کنیم،جوشش رحمتش بی حساب می شود و ما را از لطف و مهربانی خود سرشار می کند و به ما می فهماند که از فرمانبری ما راضی ست...

(منبع:مجله ی راز)


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 26 مرداد 1393 | 12:57 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(6)

هوای قریه بارانی ست

                    کسی از دور می آید...

                   کسی از منظر گلبوته های نور می آید.

                                  نگاهش بوی جنگلهای باران خورده را دارد...

                                                                                                             (شمس لنگرودی)

 

                                                   


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 24 مرداد 1393 | 09:41 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(3)

آموخته ام که نمی توانم کسی را وادار کنم

دوستم بدارد،اما می توانم خود را به فردی

دوست داشتنی تبدیل کنم.بقیه اش به آن

فرد بستگی دارد...

آموخته ام جلب اعتماد دیگران،همچون ساختن

برج شیشه ای است که ساختن آن سالها طول

 بکشد،اما تخریبش،فقط چند لحظه زمان می برد.

آموخته ام هرچقدر هم یک دوست خوب باشد،

گاهی پیش می آید که به من صدمه بزند

پس باید به حرمت لحظه های خوبی که با هم

سپری کرده ایم،او را ببخشم...

آموخته ام باید به افرادی که دوستشان دارم

احساس خود را بیان کنم،زیرا تضمینی نیست که

تا ابد بتوانم آنها را ببینم.

آموخته ام که هرگز نبایدبه یک کودک بگویم:

(آرزوهایت نشدنی و عجیب و غریب است)

زیرا او تحقیر و سرکوب می شود و

در مسیر نا امیدی قدم می گذارد.

 

 

آموخته ام که نباید داشته هایم را با

بهترین های دیگران مقایسه کنم...

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 23 مرداد 1393 | 13:18 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(3)


 گاهی اوقات،

   

(دلتنگی) هم چیز بدی نیست.

 

باعث می شود

 

به تو فکر کنم،بی آنکه بدانم

 

 

زمان چگونه گذشته است...

 

 

  

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 19 مرداد 1393 | 22:14 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(2)

.: Weblog Themes By BlackSkin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران