و اسفند شد...

دوست داری بی محابا مهربان باشی.

تازه می فهمی

مهربان بودن چه آسان است،

با تمام چیزها

از سنگ تا انسان...


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 01 اسفند 1393 | 14:54 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(1)

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای

فراموش کردی،

باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای...

پس خیر را بکار!

بالای هر زمینی...

و زیر هر آسمانی...

برای هر کسی...

تو نمی دانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!

که کار نیک هر جا که کاشته شود،به بار می نشیند...

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 29 دی 1393 | 20:36 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(1)

خوشا بحال دل بی شکیب بعضیها

هزار غبطه بحال عجیب بعضیها

نمی رود ز سر این پرنده ی قفسی

خیال بال و پر دلفریب بعضیها

قنوت وتر...سحر...در جوار شش گوشه

طبیب حاذق درد غریب بعضیها

نصیب همچو منی،مهر تربت و حسرت

برات کرببلا،هی نصیب بعضیها

دلم شکسته خدایا!مرا اجابت کن

به حق حرمت امن یجیب بعضیها

به همنشینی پاکان کربلا رفته

گرفته چادر من،بوی سیب بعضیها...

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 21 آذر 1393 | 11:55 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(1)

    منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
تورا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من افریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر ایا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟رها کن ان خدای دور
آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی
به پیش اور دو دست خالی خودرا. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به نجوایی صدایم کن.بدان اغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات اوردم
قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک اغوشم,شروع کن,یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد

 



برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 09 آذر 1393 | 20:44 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(1)

دنیا بزرگ است اما،

بزرگ، کسی ست که با مهربانیش در یادها ماندگار میشود.

گاهی چه اصرار بیهوده ایست،

اثبات دوست داشتنمان به آدم ها.

معرفت های بی جایمان...

مهربانی کردن های الکیمان...

بها دادن های بیش از حدمان...

تلاش های بی مورد برای حفظ رابطه هایمان...

وقتی برای آدمهای امروزی ،

خوبی و بدی یکی ست.

بیش از حد(حوا) بودن تاوان سنگینی دارد...

وقتی آدمت(آدم) نیست.

 

(شاملو)

 

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 05 آذر 1393 | 20:31 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(0)

 

از مترسکی سوال کردم:

آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای؟

پاسخم داد و گفت:

در ترساندن دیگران،لذتی بیاد ماندنی است.

پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم.

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم:

راست گفتی من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم.

گفت: تو اشتباه می کنی

زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد،مگر آنکه

درونش از کاه پر شده باشد...

 

 

(جبران خلیل جبران)


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 30 آبان 1393 | 19:37 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(3)

 

 

 

 

مرتضی جان!

                     روحت شاد...

با بهترین های خداوند همنشین باشی.

 

(برای شادی روحش یه فاتحه بخونیم)

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 24 آبان 1393 | 20:07 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(3)

 

 

 

 

 

از همان کودکی،

 

 

اسیر زودباوری هایمان شدیم.

 

وگرنه کدام روباهی پنیر می خورد؟!!


برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 20 آبان 1393 | 21:24 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(1)

روزگاریســت در این شــهر غــریــب

بین آدمهایــے کہ زِ تنــهایــے خود مــےترسند

وز پسِ آیــنہ از دیدنِ خود مــےترسند،

من تــــو را پــاک تــرین یافتہ ام!

آن قدر پــاک، کہ اگر آب نبود

من تــــو را " آب " صــدا مــےکردم...!

 

 

 

 




برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 18 آبان 1393 | 20:54 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(1)

اشتباه می کنند بعضیها

که اشتباه نمی کنند!

باید راه افتاد،

مثل رودها

که بعضی به دریا میرسند

بعضی هم به دریا نمی رسند.

رفتن،

هیچ ربطی به رسیدن ندارد...

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 16 آبان 1393 | 10:04 | نویسنده : banooyeordibehesht | ارسال نظر(1)

.: Weblog Themes By BlackSkin :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران