دلم را به دار می آویزم!
نه برای کشتنش!
میخواهم دوباره ببافمش اما نه مثل قبل!
گره هایش را این بار خودم میزنم،
دفعه ی قبل که به تو سپردم،
خودت را بدجور به دلم گره زدی!
***************************
ساعتم را یک ساعت عقب میکشم...
وهی عقب میکشم...عقب... عقب تر...
اصلا مزه ی انتظار به همین دیر کردن های تو و عقب کشیدن های من است!
****************************
گاهی باید به قاب خالی هم دل خوش کرد و شاد شد...
چون دیگر حس ِ حسرت ِ آن لحظه و آن روز و آن کسی که رفته، به سراغت نمی آید!
حکایت، حکایت همان خانی ست
که نه رفته و نه آمده!!

برچسبها:
تاريخ : چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393 | 13:22 | نویسنده : banooyeordibehesht |
ارسال نظر(4)